سلام

طي يك دعوت دوستانه از طرف دوشيزه شين محترم براي يه بازي وبلاگي دعوت شدم البته شروع اين بازي با لابدان و نونوا بوده كه به ساير دوستان سرايت كرده .موضوع بازي هم داستانهاي خطرناك هست البته بصورت خاطرات واقعي.

منم بالاخره يه تعدادي خاطره تو زندگيم داشتم ولي اونايي كه اينجا قابل ذكر باشه چندتا بيشتر نيستن كه از اونا دو تا رو ذكر ميكنم .

داستان اول مربوط ميشه به دوران كودكيم. يادمه يه سال تابستون بود منم فارغ از همه چي داشتم ايام تعطيلات تابستونيو طي ميكردم يه روز تو خونه واسه خودم دراز كشيده بودم و لنگامو انداخته بودم به ديوار و داشتم يه هلوي بزرگ و آبدارو با لذت تمام ميخوردم خلاصه خوردن هلو تموم شد و به هستش رسيدم كه يكم از مخلفات هلو بهش مونده بود منم حيفم اومد كه اونجوري اونو دور بندازم و همونجوري گذاشتمش تو دهنم و شروع كردم به خوردن كاملش كه يكدفعه نميدونم چطور شد هسته هلو پريد تو گلوم من از حولم يهو بلند شدم و هسته هلو شروع كرد تو گلوم پائين رفتن . هسته هلو رو همه ديدين يه سره تيز داره كه مثل سوزن ميمونه خلاصه هسته هلو از همون سمت داشت ميرفت پائين و تمام مسير رو از بالا به پائين يه خط سرتاسري مينداخت منم از درد داشتم به خودم ميپيچيدم و صدام در نميومد تا رسيد به معده و بعد هم چند روز دل درد وحشتناك البته اينا جاي خودش . دردناكترين بخش قصه خلاص شدن از شر هسته هلو بود كه با عرض شرمندگي نميتونم بگم ولي خدارو شكر بخير گذشت . خاطره بعديم رو بعدا براتون ميگم.

دیدگاه‌ها
  1. چه حسه جالبی !
    من کباب کوبیده و پرتقال رو تجربه کردم که نزدیک بود خفه ام کنه ولی هسته هلو که میپره تو گلو رو نه !
    آخه اونها هضم شدن D:

    اميدوارم هيچ وقتم تجربه نكني اونم هسته هلو رو تازه ماله من با بد حالتي پايين رفت البته خدارو شكر كه پائين رفت😉 خوش بحالتون كه قابل هضم بود وگرنه راحت شدن از شرش واسه خودش پروژه اي بود😉

  2. دوشیزه شین می‌گه:

    سلام.
    خدا را شکر که به خیر گذشته.
    خدا همیشه به بچه ها رحم می کنه.
    7-8 ساله که بودم،یه بار خود هلو پرید توی گلوم.تیکه بزرگی بود،اگر پدرم از پا آویزونم نکرده بود الان اینجا نبودم.از اون موقع توی خوردن هلو احتیاط می کنم.
    انگار هلو تلفات زیاد داشته🙂
    ——————————————————————————————–
    عليك سلام
    ماشاالله شما كه تو خاطرات خطرناك بايد مدال طلا بگيرين اگه همرو جمع كنين فكر كنم تو ركورداي گينس اسمتونو بيارن😉

  3. علي می‌گه:

    شانس اوردي ولي فكر كنم تا چند روز بعدش فكر نكنم به راحتي لقمه از گلوت پايين مي رفته نگاه!!!!!!!!!!!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s