اینم به مناسبت نزدیک شدن فصل پائیز تقدیم می کنم به شما عزیزان

سلام
میگن میخوای با کشتی گیر دعوا کنی ازش دور شو اما اگه میخوای با رزمیکار دعوا کنی بهش نزدیک شو
حالا من موندم اگه بخوای با یه کشتی گیر رزمیکار دعوا کنی چکار باید کرد!!!
پی نوشت: بیخیال

بازگشت

منتشرشده: اوت 28, 2010 در خبر, زندگي, سعيد زماني, شخصي, عمومي

سلام

بازم برگشتم . برگشتم به جایی که یجورایی فکر میکنم برام مثل خونه میمونه . جایی که توش احساس راحتی میکنم و میتونم حرفام رو بزنم .

یه مدت تقریبا طولانی اینجا نبودم و حالا بازم برگشتم. انگار اینجا برام یه کشش خاصی داره و نمیتونم ازش بگذرم و فراموشش کنم . خیلی دربارش فکر کردم ولی آخر دیدم بازم نمیتونم ولش کنم و برم . انگار این وبلاگ نویسی یجور اعتیاد برام آورده . بهرحال گفتم برگردم. برای کار نو و برای تغییری که فکر می کنم لازم دارم . امیدوارم دوستانی که داشتم و بهم سر میزدن بازم به اینجا بیان و بهم سر بزن . خیلی دلتنگشونم . درسته که هیچکدومو تا حالا ندیدمو نمیشناسم اما این نوع آشنایی هم انگار دلبستگی میاره. بهرحال اگه از اینورا رد میشن بدونن که بیادشون هستم و دوست دارم که بازم لطف کنن و بهم سر بزنن.

و اینکه امیدوارم به این زودیا دیگه مجبور به رفتن نشم .

تا بحال بارها مصاحبه هایی رو دیدم با راننده های تاکسی که تو اونها راننده با ناراحتی میگفت این شغل ما بی در و پیکره و هر کی میرسه با ماشینش میاد تو بازار کار ما و اونو خراب میکنه .
وقتی اون موارد رو دیدم برام جالب بود چون کار و رشته ما هم به وضع مشابهی گرفتاره که البته فرقهایی با مسافرکشی داره
کارهای ساختمانی و معماری از جمله کارها و رشته هایی هست که تو همه جای دنیا با نگاه و توجه خاصی روبرو هستند و دستگاههای نظارتی با دقت موارد مربوط به این رشته رو زیر نظر دارن . چون این دو رشته در نقطه حساسی از لحاظ امنیتی و اقتصادی قرار دارن و به همین علت هر روز مباحث اون پیشرفته تر و تخصصی تر میشه.
اما در کشور ما مثل خیلی چیزهای دیگه این رشته هم بی صاحب و بدون حساب و کتاب است.
هر کسی و با هر رشته ای با سواد و بیسواد وارد این رشته کار میشن و خودشون رو کاملا متخصص و حق بجانب میدونن.
و خودتون فکرش رو بکنین که وقتی پزشک نانوا بقال و قصاب ساختمان ساز بشن چه بلایی سر شهرو معماری وضعیت ساخت اون میاد و شهری با ویژگیهای تهران تبدیل به معضلی مثل چیزی میشه که همه از اون باخبریم .
لبته این موضوع شامل مجریان یا همون پیمانکاران هم میشه که هر کدوم طبق عادت مرسوم ما ایرانیها دو روز با یه اوستا میرن سر کار بلافاصله کوس استقلال سر میدن بدون فهمیدن فوت کوزه گری که نتیجش فاجعه هایی میشه که دوستانی که تو این زمینه فعالیت می کنن بهتر میدونن و سایر عزیزان هم کمابیش دیدن.

از اون بدتر وضع بازار معماری و دکوراسیون هست که با توجه به ویژگیهای بسیار تخصصی که داره شما میبینین که رو تابلوی هر کسی تو خیابون کلمه طراحی و دکوراسیون به چشم میخوره.
اینجا واقعا یه جنگله!
چرا ما ایرانیها عادت داریم تو هر کاری خودمون رو صاحب نظر بدونیم ؟
چرا ما عادت داریم کاری رو که بلد نیستیم انجام بدیم ؟
چرا ما عادت کردیم به انجام کارهای باری به هر جهت و همینجوری؟
و واقعا کی میخواد جواب اینهمه ضرر مالی و روانی رو بده.
یعنی میشه روزی رو دید که انجام هر کاری چه تو زمینه معماری و عمران و چه سایر رشته ها دارای متولی باشه و هر کسی نتونه به اسم اونها خدشه وارد کنه.

این هم طراحی خانه های شناور که در نوع خودش بینظیره.